غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

206

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كرده آنجزيره را فروگرفت و همكنان را معلوم شد كه افتادن آن شتر در آب محض عنايت ملك وهاب و كمال قوت و دولت خاقان كامياب بوده و الا در آنشب در جزيرهء مذكوره توقف واقع ميگشت و همه‌كس را طوفان بلا و امواج دريا از سر مىگذشت و لا عجب بيت بود هركرا لطف حق راهبر * ز طوفان دوران نيابد ضرر القصه چون درياى لشگر قيامت اثر خاقانى در ظاهر قندز بتلاطم درآمد سيلاب رعب و هراس اساس عناد امير خسرو شاه را اندراس داده از مقام غرور و پند تجاوز نمود و على التعاقب و التوالى قاصدان سخندان بآستان خلافت آشيان ارسال داشته به زبان عجز و نيازمندى پيغام داد كه قدر بنده از آن نازلتر است كه با خدام خاقان منصور در معرض مقابله و مقاتله در توانم آمد و جرأت و جسارت كه تا غايت بوقوع انجاميده از خوف جان و بيم هلاكت بوده اگر زلال الطاف خسروانه دفاتر زلات اين بيچاره را به آب عفو و اغماض فروشويد هرآينه حلقهء چاكرى و انقياد در گوش كشيده ما دام الحيواة قدم از جاده خدمتكارى فراتر نمىنهم و چون موكب همايون ازينجا مراجعت فرموده در قبة الاسلام بلخ نزول اجلال واقع شود بدرگاه عالم‌پناه شتافته ديدهء رمد ديده را از خاك بارگاه سپهر اشتباه جلادهم خاقان منصور از عايت مرحمت جبلى و نهايت عاطفت اصلى بر عجز و بيچارگى خسرو شاه ترحم نموده فرستادگان او را بخلع فاخره نوازش كرده سخنان عنايت‌آميز پيغام فرمود آنگاه خسرو شاه خطبه و سكه باسم و لقب همايون موشح و مزين ساخته نظر بهادر را كه از جمله مخصوصانش بود با پيشكشهاى لايق بيرون فرستاد و او بوسيلهء امراء عظام شرف تقبيل قوايم سرير سلطنت مصير دريافته زبان اعتذار و استغفار برگشاد و بانعام خلع طلادوزى مفتخر و مباهى گشته خاقان منصور جهة امير خسرو شاه و برادران او نيز اثواب خاصه ارسال فرمود و از كمال مكارم اخلاق منصب امارت ديوان اعلى بخسرو شاه عنايت كرده تفويض آن منصب جليل القدر را علاوهء بخشايش جرايم و آثام او گردانيد و چون نظر بهادر از بارگاه فلك احتشام مقضى المرام بقلعهء قندز بازگشت فرق تفاخر و مباهات خسرو شاه از ايوان درگذشت و مهر خود را بقطب الدين محمد بكاول سپرده بپايهء سرير خلافت مصير فرستاد تا فرامين مطاعه را به آن موشح سازد بعد از آن اردوى كيهان پوى بجانب قبة الاسلام بلخ نهضت نمود و چون از غبار مواكب گردون مراتب هواى آن بلده عطربيز گشت خاقان ملك‌بخش ايالت بلخ را با توابع و ضمايم از آب آمويه تا مرغاب بسلطان بديع الزمان ميرزا مسلم داشت و عازم دار السلطنهء هراة شده بر جناح استعجال رايت نهضت برافراشت پس از وصول بمستقر سرير حشمت و عظمت و تمجيد بساط عدالت و مكرمت سلطانمسعود ميرزا حسب المقر رهمشيرهء خود را كه نامزد حيدر محمد ميرزا بود يراق نموده بجانب دار السلطنهء هراة گسيل فرمود و خاقان منصور امراء عظام و وزراء گرام را به ترتيب اسباب سور و تهيهء موجبات جشن و سرور مأمور گردانيد و بدستور معهود در باغ زاغان چهار طاقها ساخته شده تعبيها بعرصهء ظهور آمده دو سه ماه روزگار صغار و كبار بعيش و طرب بگذشت و زهرهء برج سلطنت با برجيس سپهر خلافت بمقتضاء